معنی دوغی
6 بازدید
[ ی ی / ی ] (ص نسبی) منسوب به دوغ که به معنی شیر چربی گرفته است. (از لباب الانساب). || منسوب به دوغ که از ماست و کره جدا شده و به آب آمیخته است. || منسوب به دوغ که ماست آمیخته به آب بسیار است. || کسی که در خیابانها و کوچه ها و جاهای دیگر فروختن دوغ پیشه دارد.[ ی ی / ی ] (اِخ) احمدبن احمدبن یوسف دوغی، مکنی به ابوصادق. راوی است و از ابوبکر اسماعیلی و دعلج بن احمد و جز آن دو روایت دارد و به سال ۴۱۷ هـ . ق. درگذشته است. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «دوغی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غی» برای سرودن شعر