معنی دوغبا
7 بازدید
(اِ مرکب) آش ماست. (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) (از برهان) (آنندراج). ماستابه. مصیلة. مخیضیة. دوغباج. آش کشک. آش دوغ. دوغ وا. مضلبة. (یادداشت مؤلف). مضیرة. (زمخشری) (دهار). آش جغرات. (از شرفنامهٔ منیری): و شیر تازهٔ جوشانیده و پخته و دوغبا که از دوغ تازه پزند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). ما و همین دوغبا و ترف و ترینه پختهٔ امروز یا ز باقی دینه. (از اسرار التوحید ص ۲۷۶). ترکیم را در این حبش نخرند لاجرم دوغبای خوش نخورند دوغبایی بپز که از چپ و راست در وی افتند چون مگس در ماست.سعدی. از هوای ماستبای ماکه دارد خط سبز دیگران در دوغبا برگ چغندر می کنند. بسحاق اطعمه. || ماستابه. (ناظم الاطباء) (از برهان) (از آنندراج) (از انجمن آرا). || کنایه از منی و نطفه : دوغبایی در میان پای او سهمگین باشد به بادنجان من.سعدی.
کلمات همقافیه با «دوغبا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «با» برای سرودن شعر