معنی دوشک
7 بازدید
[ دُ شَ ] (ترکی، اِ) توشک. بستر خواب و لحاف. (ناظم الاطباء). بستر و توشک. (آنندراج). شادگونه. نهالی. (یادداشت مؤلف). نهالی که برآن خوابند. (لغت محلی شوشتر). رجوع به توشک شود. || گلیم و بساط. (ناظم الاطباء). قالین. (آنندراج). فراش که برآن نشینند و آن کلمهٔ فارسی است. (از اقرب الموارد). || نمد را نیز گفته اند. (لغت محلی شوشتر). || بره. (ناظم الاطباء). || بزغاله. || گربه. (ناظم الاطباء) (آنندراج). اما در این معنی صورتی از تشک است و آن هم مصحف پشک (پوشک) است. رجوع به پوشک شود.
کلمات همقافیه با «دوشک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شک» برای سرودن شعر