معنی دوشنده
7 بازدید
[ شَ دَ / دِ ] (نف) کسی که می دوشد. (ناظم الاطباء). کسی که شیر بدوشد. (آنندراج): هاشم؛ دوشندهٔ شیر. استهذاف؛ کمی کردن دوشنده. (منتهی الارب): بز و اشتر و میش را این چنین به دوشندگان داده بد پاکدین.فردوسی. رجوع به دوشیدن شود. || چوپان و گله بان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دوشنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر