معنی دوشش

معنی دوشش

6 بازدید
[ شِ ] (اِمص) اسم مصدر دوشیدن که کمتر استعمال دارد. (از یادداشت مؤلف): تحلب؛ دوشش دادن. (تاج المصادر بیهقی). رجوع به دوشیدن شود.
[ دُ شِ ] (عدد مرکب) دوبار شش. دو ضربدر شش. دوازده. (شرفنامهٔ منیری). || (اصطلاح نرد) به معنی داو دوازده که در بازی نرد می باشد. (آنندراج) (غیاث). داوی است در بازی نرد (پچیس) که حریف دوازده آورد و بازی را برد و آن را بهار هم گویند و بهار در اصل باره بوده به معنی دوازده. (از لغت محلی شوشتر). دوتا شش. جفت شش. نقش دوتا شش که در بازی نرد بر رو قرار گیرد. (از یادداشت مؤلف). - دوشش انداختن؛ آوردن نقش دوشش در بازی نرد که در آغاز بازی حریف را از خروج خانهٔ وی و نیز ورود به خانهٔ خود بازدارد. (یادداشت مؤلف). - دوشش نشستن؛ عبارت است از نقش دوچهار زدن و نقش دوشش نشستن. (از آنندراج): دوششی به این رسایی ننشست عاشقی را تو و فکر کشتن من، من و ذوق جان سپاری. درویش واله (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «دوشش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید