معنی دوست شدن
8 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) رفیق شدن. یار گشتن. همدل شدن. مهربان شدن با کسی. (از یادداشت مؤلف). ولایة. (تاج المصادر بیهقی): بنشاند آب آذرش بگریزد آب از آذرش یک رکن او چون دوست شد دشمن شود آن دیگرش. ناصرخسرو. به فعل و عوان گرچه شود دوست به آخر هم برتو بکار آرد یک روز عوانیش. ناصرخسرو. - امثال: غریب دوست نشود. مقامات حمیدی (از امثال و حکم).
کلمات همقافیه با «دوست شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر