معنی دوستگان

معنی دوستگان

8 بازدید
(ص مرکب، اِ مرکب) محبوب و معشوق. (ناظم الاطباء). دوست. دوستکام. خلیل. حبیب. معشوقه. (یادداشت مؤلف): ضمد؛ دو دوستگان به هم داشتن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). دو دوستگان به هم داشتن؛ یعنی اتخاذ المرأة خلیلین. (مجمل اللغة): کسی را چو من دوستگانی چه باید که دل شاد دارد به هر دوستگانی.فرخی. دوستگان دست بر آورد و بدرید نقاب از پس پرده برون آمد با روی چو ماه. منوچهری. عاشق از غربت بازآمده با چشم پرآب دوستگان را به سرشک مژه برکرد ز خواب. منوچهری. اگر نه آشنا نه دوستگانم چنان پندار کامشب میهمانم. (ویس و رامین). ندیدم چون تو رسوا مهربانی نه همچون دوستگانت دوستگانی. (ویس و رامین). - دوستگان گرفتن؛ معشوق گرفتن. معشوقه گرفتن. به شاهدی دل بستن : بسی دیدم به گیتی مهربانان گرفته گونه گونه دوستگانان. (ویس و رامین). || عاشق دوست. دلداده. (یادداشت مؤلف): چون سر از توبره بیرون گرفتند زن نگاه کرد سر دوستگان خود دید، درماند و رنگ رویش بگردید. (اسکندرنامه نسخهٔ نفیسی).

کلمات هم‌قافیه با «دوستگان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید