معنی دوستمرد
7 بازدید
[ مَ ] (اِ مرکب) مرد که دوست باشد شخص را. (یادداشت مؤلف). دوستدار. دوست. محب و رفیق : چو دانا ترا دشمن جان بود به از دوست مردی که نادان بود.فردوسی.
کلمات همقافیه با «دوستمرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر