معنی دوزک
14 بازدید
[ دَ وَ زَ ] (اِ) هر چیز بزرگ و سبک. (ناظم الاطباء).[ دُ زَ ] (اِ) دوز. دز. سرآستین : ای طرفهٔ خوبان من ای شهرهٔ ری لب را به سر دوزک بکن پاک از می. رودکی. رجوع به دز و دوز شود.
کلمات همقافیه با «دوزک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زک» برای سرودن شعر