معنی دور فکندن
7 بازدید
[ فَ / فِ کَ دَ ] (مص مرکب) دور افکندن. دور انداختن. به دور انداختن : آنگاه ببرد رگشان و ستخوانشان جایی فکند دور و نگردد به کرانشان. منوچهری. رجوع به دور افکندن ودور انداختن شود.
کلمات همقافیه با «دور فکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر