معنی دورگیر

معنی دورگیر

7 بازدید
[ دَ / دُو ] (نف مرکب) عالم گیر. (ناظم الاطباء). تسخیرکنندهٔ آفاق. (غیاث). کسی که در زمان خود همان کس والی باشد و بس و معنی ترکیبی آن تسخیرکنندهٔ آفاق است. (از آنندراج): من آن دورگیرم که دارای گرد ز من جا همی برد و جان هم نبرد. نظامی (از آنندراج). اگر خواندشان داور دورگیر به رفتن نگشتند فرمان پذیر.نظامی. که تا دور باشد قوامش پذیر تو بادی جهان داور دورگیر.نظامی. پذیرای پند دبیران شدند که از جملهٔ دورگیران شدند.نظامی. || پادشاه. (از ناظم الاطباء). پادشاه هفت اقلیم. (غیاث). || باده نوش. (از ناظم الاطباء). گیرندهٔ شراب که به دور در آورند. کنایه است از شراب خوار. (آنندراج).
(ص مرکب) چیزی که دسترسی بدان متعذر باشد. (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «دورگیر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید