معنی دورگ
9 بازدید
[ دُ رَ ] (ص مرکب) ذوجنبتین. (لغات فرهنگستان). دورگه. هجین. حیوان از دو جنس مختلف زاده. که پدر از نوعی و مادر از نوعی دیگر دارد: سگهای گرگی دورگند. این اسب یا خروس دورگ است؛ یعنی اسبی که مادر او عربی و پدرش ترکمانی است یا خروسی که مثلاً از مرغ لاری و خروس عادی است. (از یادداشت مؤلف). || توسعاً کودکی که از دو خانوادهٔ ناکفو یا دو نژاد مختلف تولد شده است: محمود غزنوی دورگ بود که پدر ترک و مادر سگزی داشت. (یادداشت مؤلف). رجوع به دورگه شود.
کلمات همقافیه با «دورگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رگ» برای سرودن شعر