معنی دورکننده
10 بازدید
[ کُ نَ نْ دَ / دِ ] (نف مرکب) که دور کند. که براند. آنکه کسی یا چیزی را دور سازد. (یادداشت مؤلف). لاعن. (از منتهی الارب): رجل مذب؛ مرد بسیار دورکننده از حریم خود. (منتهی الارب). رجوع به دور کردن شود.
کلمات همقافیه با «دورکننده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر