معنی دورق
16 بازدید
[ دَ / دُو رَ ] (معرب، اِ) سبوی دسته دار. (ناظم الاطباء). سبوی گوشه دار. (آنندراج) (منتهی الارب). (از المعرب جوالیقی ص ۱۴۵). || پیمانهٔ شراب. ج، دَوارِق. (ناظم الاطباء). پیمانهٔ شراب و آن سه رطل یا چهار رطل بغدادی است و دورق الانطاکی بیست و چهار قسط است. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از بحر الجواهر). پیمانهٔ خمر. (مهذب الاسماء).[ دَ رَ ] (اِخ) قلعه ای است برجویی از دجله. (آنندراج) (منتهی الارب).شهری است به خوزستان و از آن شهر است بشیربن عقبه. (آنندراج) (منتهی الارب). شهرکی است [ از خوزستان ] آبادان و خرم و توانگر و با نعمت بسیار و بر لب رود نهاده. (حدود العالم). شهری است در خوزستان. این مکان قصبهٔ ناحیهٔ مسمی به دورق الفرس است. (از کشف الظنون). بلده ای است میان بصره و اهواز. (لغت محلی شوشتر). نام قدیم ناحیهٔ فلاحیه است. یعنی پیش از بوجود آمدن فلاحیه توسط شیخ سلمان کعبی در ۱۲۶۲ هـ . ق. نام این شهر قدیم خوزستان و تمام نواحی اطراف آن بوده است : از بهر ایمنی راه به کرمان یا مهروبان یا دورق و بصره اوگندند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۶). مداخل حاکم دورق پنجهزار و هشتصد و هفتاد و هفت تومان و ملازمان چهارصد و هفتاد و هشت نفر. (از تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص ۸۶). رجوع به دورق العتیق و فلاحیه و تاریخ پانصدسالهٔ خوزستان مرحوم کسروی شود.[ دَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سنگرهٔ بخش الوار گرمسیری شهرستان خرم آباد. دارای ۴۰۰ تن سکنه. آب آن از چشمهٔ دورق تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «دورق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر