معنی دورسپوزی
7 بازدید
[ سِ ] (حامص مرکب) صفت و عمل دورسپوز. دیرسپوز. دورسپوختن. دفع الوقت. مماطله. مولش. مغزش. دیرکشانیدن کاری را. مغزیدن. مولیدن. دفع الوقت کردن. سپوزکاری. (از یادداشت مؤلف). مغز. (از لغت فرس اسدی چ هورن).
کلمات همقافیه با «دورسپوزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر