معنی دورتاب
5 بازدید
(نف مرکب) دورتابش. که تا مسافتی دور بتابد. که نور و تابش آن تا دور جای برسد. (یادداشت مؤلف): مشعل ماه از رخ او نوریاب شعلهٔ مهر رخ او دورتاب.کاتبی شیرازی.
کلمات همقافیه با «دورتاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر