معنی دوربینی
7 بازدید
(حامص مرکب) صفت و حالت دوربین. دیدن موجودات از فاصلهٔ دور. دیدن دور بهتر از نزدیک. || مآل اندیشی و عاقبت اندیشی و بصیرت. (ناظم الاطباء). صفت و حالت دوراندیش. دوراندیشی. آخربینی. تدبیر درکارها. (یادداشت مؤلف): تو از شهامت و کیاست و دوربینی و فراست او خبر نداری. (سندبادنامه ص ۲۸۹). و بسا زیرک و دانا که از دوربینی در کارهای صعب افتاده اند. (سندبادنامه ص ۳۰۹). چاهی آنگاه سرگشاده به پیش چون ندیدی به دوربینی خویش.نظامی. رجوع به دوربین شود.
کلمات همقافیه با «دوربینی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر