معنی دوراهه

معنی دوراهه

5 بازدید
[ دُ هَ / هِ ] (ص نسبی) منسوب به دوراه. (یادداشت مؤلف). صاحب دوراه. (یادداشت مؤلف). || (اِ مرکب) دوراه. دوراهی. نقطه ای که از آن دو راه منشعب شود. مانند: دوراههٔ اصفهان، دوراههٔ بناب، دوراههٔ بوکان، دوراههٔ دلیجان، دوراههٔ قم، دوراههٔ کاشان و جز آنها که عموماً نام محلی در سر راهها می باشد. (از یادداشت مؤلف): پس بر سر این دوراههٔ آز و نیاز تا هیچ نمانی که نمی آیی باز. خیام (از سندبادنامه). فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن. حافظ. رجوع به دوراه و دوراهی شود. - دوراههٔ گمان؛ موضع میل از یقین به شک و تردید: بس دیده ز دست او به صد میل امید دوراههٔ گمان را.سیف اسفرنگ. || قسمی ساخت جای شیشه در درها. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «دوراهه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید