معنی دورانگه
6 بازدید
[ دَ / دَ وَ گَ هْ ] (اِ مرکب) دوران گاه. جولانگاه. گردشگاه : ای باغ داد و بیضهٔ بغداد مرحبا دورانگه سپهر و سفرگاه انجمن.خاقانی.
کلمات همقافیه با «دورانگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر