معنی دورانسرون
7 بازدید
[ سَ ] (اِخ) پادشاه جادویان که باشت زرتشت پیغمبر معاصر بود و چون می دانست که این پیغمبر آیین وی را بر هم خواهد زد به خیال کشتن او بود. (ناظم الاطباء) (از برهان) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دورانسرون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر