معنی دود و دم
35 بازدید
[ دُ دَ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) دم و دود. دود و بخار. ایجاد دود و بخار. کنایه است از آتش روشن کردن و دود به راه انداختن به نشانی طبخ غذا: در آشپزخانهٔ فلان دود و دمی نیست؛ نشانی از غذا و طبخ آن نیست. (از یادداشت مؤلف). - دود و دمی به راه انداختن؛ در تداول عامه، تهیهٔ غذای پختنی و کباب و مانند آن کردن. - || تهیهٔ بساط وافور و مانند آن کردن - دود و دمی در آشپزخانهٔ کسی نبودن؛ کنایه است از روشن نشدن آتش و نپختن طعام در آشپزخانهٔ وی به علت فقر یا لئامت. (از یادداشت مؤلف). || کنایه است از نفس و دم : سر بینیش چون دو روزن بهم گشاده ز دوزخ در او دود و دم.اسدی. || دود دم. دم و دود. کنایه است از آه. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دود و دم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر