معنی دودگند
6 بازدید
[ گَ ] (اِ مرکب) بخاری. || دودکش. (ناظم الاطباء). || (ص مرکب) دودگنده. بوی دود گرفته. (یادداشت مؤلف). با بوی ناخوش دود. - دودگند شدن؛ بوی دود گرفتن. (یادداشت مؤلف). تدخن. (تاج المصادر بیهقی). دخن. دودگند شدن طعام. (تاج المصادر بیهقی). - دودگند کردن؛ به بوی دود آلودن. (یادداشت مؤلف): دخن؛ دودگون کردن طعام. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «دودگند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر