معنی دودو
5 بازدید
[ دَ / دُو دَ / دُو ] (اِ مرکب) تکرار«دو» «ریشهٔ مضارع دویدن». دویدن از پی هم. پی در پی دویدن. (از یادداشت مؤلف). - چشمهای کسی به دودو افتادن؛ دودو زدن از کثرت ضعف و لاغری. جنبان شدن چشمها در چشمخانه. (یادداشت مؤلف). - دودو زدن (در اطفال)؛ دویدن از پی دویدن. (یادداشت مؤلف). - دودو زدن چشمهای کسی؛ به دودو افتادن آنها. حرکت متوالی چشمها از ضعف و لاغری. ضعیف و سست شدن آنها. به علت ضعف مزاج حرکات پیوسته و غیر طبیعی داشتن چشم. (یادداشت مؤلف). - دودو کردن؛ دویدنهای پیاپی [ در کودکان ] بدوبدو کردن.[ دُ دُ ] (ص مرکب) دوبدو. دو با دو. (ناظم الاطباء). مثنی. (ترجمان القرآن). || (اصطلاح نرد) در اصطلاح نرد عبارت است از اینکه هریک از دو مقامر بازی را دو دور برده باشند: ما حالا دودو هستیم؛ دو و دو هستیم. || (عدد مرکب) جفت دو. دو به اضافهٔ دو. دو با دو. در اصطلاح نردبازان عبارت است از اینکه چون کعبتین [ هر دو طاس ] را از دست رها کنند نقش هر دو یا خال [ دو ] بر صفحه قرار گیرد. (یادداشت مؤلف).[ دُ دُ ] (اِصوت) نفیر نی. (ناظم الاطباء).[ دُ دُ ] (اِخ) دهی است از دهستان سیریک بخش میناب شهرستان بندرعباس. ۵۰۰ تن سکنه. آب آن از چاه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ دُ دُ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش میناب شهرستان بندرعباس. ۴۵۰ تن سکنه. آب آن از رودخانه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «دودو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دو» برای سرودن شعر