معنی دودمه
6 بازدید
[ دُ دَ مَ / مِ ] (ص نسبی) دارای دودم و دولبه. (ناظم الاطباء). دودم. دارای دوتیغه و دولبه. که با دولب ببرد و بشکند. که از دو سوی برد: تیغ دودمه. تبر دودمه. (یادداشت مؤلف). رجوع به دودم شود.[ دُ دَ مَ / مِ ] (ص نسبی) با دوبار دم. که دوبار دم دیده یا کشیده باشد. پلو یا چلوی شب مانده که روز دوباره گرم کنند. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دودمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر