معنی دودة
7 بازدید
[ دَ ] (ع اِ) بطن اوسط دماغ و از آن، آن را دوده خوانند که چون کرمی باز شود و فراهم آید. (یادداشت مؤلف). || نام آلتی است که بدان آب را تقطیر کنند. (یادداشت مؤلف).[ دو دَ ] (ع اِ) کرم. (زمخشری) واحد دود؛ یعنی یک کرم. (ناظم الاطباء). یکی کرم. ج، دیدان و دود. (از غیاث) (آنندراج) (از منتهی الارب). کرم. ج، دود. (دهار). حشرهٔ درازی است مانند کرم ابریشم. ج، دود و دیدان. (از اقرب الموارد). رجوع به دود شود.
کلمات همقافیه با «دودة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر