معنی دودافکنی
6 بازدید
[ اَ کَ ] (حامص مرکب) دود افکندن. صفت و چگونگی دودافکن. || جادویی. سحاری. پریسایی. (یادداشت مؤلف): جهانی چو هندو به دودافکنی چو یغما و خلخ شد از روشنی.نظامی. شب و روز می گشت در چین و رنگ به دودافکنی طشت آتش به چنگ.نظامی. دلش حراقهٔ آتش زنی داشت بدان آتش سر دودافکنی داشت.نظامی. رجوع به دودافکن شود.
کلمات همقافیه با «دودافکنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر