معنی دوترکه
7 بازدید
[ دُ تَ کَ / کِ ] (ص مرکب) دوردیفه. دوپشته. دوراکبه. رجوع به دوپشته شود. - دوترکه سوار شدن؛ دوپشته برنشستن. سوار شدن دو تن بر یک مرکب یا بر وسیلهٔ نقلیه ای از قبیل دوچرخه و موتورسیکلت.
کلمات همقافیه با «دوترکه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «که» برای سرودن شعر