معنی دوتا گشتن
6 بازدید
[ دُ گَ تَ ] (مص مرکب) خم شدن. دوتا شدن. دوتو شدن. (یادداشت مؤلف): چون دید بر کمان تو حاسد سهام تو از سهم آن سهام دوتا گشت چون کمان. منوچهری. - دوتا گشتن پشت؛ خم شدن پشت. خمیدن قامت و بالا: فروگفت پیغامهای درشت کزو سروبن را دوتا گشت پشت.نظامی. - دوتا و راست گشتن؛ قامت خود را خم و راست کردن احترام و بزرگداشت بزرگی را: چو دیدش به خدمت دوتا گشت و راست دگر روز بر خاک مالید و خاست. سعدی (بوستان). || خم شدن. خم کردن قد به احترام. تعظیم کردن و سر فرودآوردن در برابر پادشاه یا بزرگی چنانکه رسم است. تعظیم کردن. (از یادداشت مؤلف): دوتا گشت پیران و بردش نماز بسی آفرین کرد و برگشت باز.فردوسی. به فرمان به پیش سکندر شدند دوتاگشته و دست بر سر شدند.فردوسی.
کلمات همقافیه با «دوتا گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر