معنی دوتایی شدن
7 بازدید
[ دُ شُ دَ ] (مص مرکب) خم شدن. خمیدن. خمیده گشتن. دوتو شدن. دوتاه گشتن. (یادداشت مؤلف): دوتایی شد آن سرو نازان به باغ همان تیره گشت آن گرامی چراغ.فردوسی. || خم شدن احترام بزرگی را. خمانیدن قامت بزرگداشت شاه و امیر و بزرگی را. دوتا شدن : دوتایی شد و بر زمین بوسه داد بخندید ازو شاه و دل کرد شاد.فردوسی. دوتایی شدندی بر تخت او از آن برشده فره و بخت اوی.فردوسی. رجوع به دوتا شدن شود.
کلمات همقافیه با «دوتایی شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر