معنی دوتا

معنی دوتا

9 بازدید
[ دُ ] (ص مرکب، اِ مرکب) دوعدد. (یادداشت مؤلف). دودانه. (یادداشت مؤلف). - دوتا کعبتین؛ شب و روز. (ناظم الاطباء). - زلف دوتا؛ زلفین. دو رشتهٔ زلف. زلف دوتو: رایگان مشک فروشی نکند هیچ کسی ور کند هیچ کسی زلف دوتای تو کند. منوچهری. کس نیست که آشفتهٔ آن زلف دوتا نیست در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست. حافظ. نامهٔ تعزیت دختر رز بنویسید تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند.حافظ. دست در حلقهٔ آن زلف دوتا نتوان کرد تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد.حافظ. به زیر زلف دوتا چون گذر کنی بنگر که از یمین و یسارت چه سوکوارانند. حافظ. || مضاعف. (ناظم الاطباء). ضعف. (زمخشری). دوچندان. دوچند. دوبرابر. (یادداشت مؤلف). || دورنگ. منافق. جدا. ناهمرنگ. خلاف یکرنگ و یکرو و یکدل. ناموافق. (از یادداشت مؤلف). ناهم آهنگ : با دوستان شاه جهان خواجه یکدل است با دشمنان او همه ساله دلش دوتاست. فرخی. وآنکه دوتا باشد با تو به دل تا دل فرزندان با او دوتاست.فرخی. ترا بدان خوانده ام از همهٔ مقدمان لشکر که مردی دوتا نیستی و صلاح کار راست و درست بازنمایی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۲۸). بر من ز تو جور و تو بدان راضی با من تو دوتا و من به دل یکتا.مسعودسعد.
[ دُ ] (ص مرکب) بخم. خم. دولا. کوژ. چفته. کوز. خفته. خم شده. خم آورده. (یادداشت مؤلف). خمیده. کج. مرادف دوبالا و خمیده و منحنی و دوتا و دوته و دوتاه. (آنندراج). کج و کج شده. (ناظم الاطباء): عتک؛ دوتا داشتن دست را بر سینه. (منتهی الارب). نیستم عاشق از چه رخ زردم نیستم آهو از چه پشت دوتاست. مسعودسعد. با قامت چون کمان دوتایند با چهرهٔ چون زریر زردند.مسعودسعد. سبک به صورت و چونان گران به قوت طبع که پشت طاقتم از بار او همیشه دوتاست. انوری. رفت آنچه رفت روی زمین همچنان نژند بود آنچه بود پشت فلک همچنان دوتا. خاقانی. همه خیل قفچاق کآنجا رسند دوتا پیش آن نقش یکتا رسند.نظامی. اقرار می کند دو جهان بر یگانگیش یکتا و پشت عالمیان بر درش دوتا.سعدی. به پیران پشت از عبادت دوتا ز شرم گنه دیده بر پشت پا.سعدی (بوستان). - پشت دوتا (با فک اضافه)؛ با قد خم. قد خمیده. آنکه قامت خمیده دارد. که قامتش دوتاست : یکتا نشود حکمت مر طبع شما را تا بر طمع مال، شما پشت دوتایید. ناصرخسرو. - پشت دوتا (به اضافه)؛ پشت خمیده. قد خمیده. قامت خم گشته : ای پسر چون به جهان بر دل یکتا شودت بنگر در پدر خویش و ببین پشت دوتاش. ناصرخسرو. پشت دوتای فلک راست شد از خرمی تا چو تو فرزند زاد مادر ایام را.سعدی. - پشت دوتا داشتن؛ قد خمیده داشتن. خمیده پشت گشتن از حادثه و مصیبتی : در غمش پشت دوتا دارد هنوز وز قفایش چشمها دارد هنوز. بقال قهوه رخی. - چرخ یا گنبد دوتا؛ آسمان خمیده پشت. فلک کجمدار. چرخ دورنگ و دورو. (منتهی الارب): همی کند سرطان وار باژگونه به طبع مسیر نجم مرا باژگونه چرخ دوتا. مسعودسعد. ای تن ز غم جدا شو و می دان که هیچگه یکتا نبود کس را این گنبد دوتا.مسعودسعد. - دوتا اندر آوردن؛ دوتا کردن. خم کردن : بزد چنگ واژونه دیو سیاه دوتا اندر آورد بالای شاه.فردوسی. - دوتا ماندن؛ خم ماندن. خمیده پشت ماندن. خم کردن پشت انجام کاری را: فلک به دایگی دین او در این مرکز زنی است بر سر گهواره ای بمانده دوتا. خاقانی. || (اِ مرکب) انحنا و کجی. (ناظم الاطباء). || خمیدگی بدن. (منتهی الارب). || نوعی پارچهٔ نازک. (ناظم الاطباء). مثنی، و آن جامه؛ یعنی پارچه ای است. (یادداشت مؤلف).
[ دُ ] (اِ مرکب) (اصطلاح موسیقی) چنگی که دارای دو تار باشد. (ناظم الاطباء). دوتار. دوتای. نوعی تار که دارای دو تار سیم است. مثنی. (السامی فی الاسامی): چنبر دف شود فلک مطرب بزم شاه را ماه دوتا به بر کشد زهره ستای نو زند. خاقانی. رجوع به دوتار شود.

کلمات هم‌قافیه با «دوتا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید