معنی دوبهمزن
7 بازدید
[ دُ بِ هَ زَ ] (نف مرکب) نمام. ساعی. غماز. واهس. ماحل. محول. ناغز. واشی. سخن چین. دوبرهم زن. دوبهم انداز. مفتن. مضرب. واشیه. کسی که با سخن چینی میان دو تن فتنه و نفاق انگیزد. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دوبهمزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر