معنی دوبل
36 بازدید
(فرانسوی، ص) دوبرابر. مضاعف. دوچندان.[ بَ ] (ص) بی وفا و بی حقیقت را گویند. (برهان) (از آنندراج) (از فرهنگ جهانگیری). خائن. (ناظم الاطباء): تن دوبل و بیوفاست ای خواجه چندین مطلب مراد از این دوبل. ناصرخسرو (از آنندراج). رجوع به دوربل شود.[ دَ بَ ] (ع اِ) خر ختایی. (یادداشت مؤلف). خربچه یا خر ختایی خرداندام. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خردخر. (مهذب الاسماء). || بچه خوک. خوک بچه. ج، دوابل. (یادداشت مؤلف). خوک یا خوک نر یا خوک بچه. (از آنندراج) (منتهی الارب). بچه خوک. (مهذب الاسماء). || گرگ سیاهی آمیخته به سپیدی. (از آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || روباه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دوبل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بل» برای سرودن شعر