معنی دوبرادران
6 بازدید
[ دُ بَ دَ ] (اِ مرکب) نوعی مرغ شکاری. دو مرغند شکاری کوچکتر از عقاب و دوبرادران به سبب آن گویند که یکی چون قصد صیدی کند اگر عاجز شود دیگری به مدد او آید. (برهان) (از آنندراج) (از انجمن آرا). زمج. (تهذیب). زمج. پرنده ای است کوچکتر از عقاب و در سینهٔ آن سرخی است و عجم آن را «براز» و به قول ازهری «دوبرادران» گوید و وجه تسمیهٔ آن بدین سبب است که وقتی از شکار عاجز شد برادرش در گرفتن شکار به کمک وی می شتابد. (از المعرب جوالیقی ص ۱۷۱). به کردی دوبرار است «عقاب دوبرار» توری آن بهتر از آشیانی آن می باشد و از سایر اقسام خوشخوی تر و چابکتر است. جثه اش چندان بزرگ و درشت نیست و علامات آن سیاه مایل به زردی و سینه اش تمام قرمز بی خال است و پس از تولک کردن سینه اش تمام قرمز می شود و با آن دراج و خرگوش و حواصل شکار کنند. (از پرندگان درکردی ص ۱۲۳ و ۷۱). || به معنی غلیواج است. (از برهان) (از آنندراج). رجوع به غلیواج شود.[ دُ بَ دَ ] (اِخ) فرقدان. (زمخشری) (دهار). دو ستارهٔ روشنی را گویند که در سینهٔ دب اصغر است و آن را هفتورنگ کهین خوانند و به عربی فرقدان گویند. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (برهان) (از لغت شوشتر). فرقدان. فرقدین. و آن دو ستاره است نزدیک قطب. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دوبرادران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر