معنی دوبالا
6 بازدید
[ دُ ] (ص مرکب، ق مرکب) دوچند و مضاعف. (غیاث). دوبرابر و با لفظ رفتن و شدن و کردن و کشیدن و گشتن مستعمل است. (آنندراج): یک طرف جام شراب و یک طرف روی نگار ظرف ما کیف دوبالا برنتابد بیش از این. باقرکاشی (از آنندراج). بر بلبل از فراق گل و گلستان چه رفت بر من ز هجر دوست دوبالای آن رود. طالب آملی (از آنندراج). - دوبالا شدن؛ دوبرابر شدن. (از آنندراج): آرزوها در کهن سالی دوبالا می شود نعل حرص پیر از قد دوتا در آتش است. صائب (از آنندراج). - دوبالا کردن؛ دوبرابر کردن. (آنندراج). مضاعف نمودن : می کند گلشن دوبالا نشأت بیتابیم نالهٔ بلبل زند مضراب بی قانون مرا. ملا جامی بیخود (از آنندراج). - دوبالا گشتن (یا گردیدن)؛ دوبرابر شدن. (از آنندراج). دوبالا شدن : سنگ اطفال به دیوانگی ما افزود خندهٔ کبک ز کهسار دوبالا گردد. صائب (ازآنندراج). - ناز دوبالا کردن؛ ناز دوبرابر کردن. (از آنندراج). ناز و کرشمهٔ بسیار نمودن : می کند ناز دوبالا بعد از این بر قمریان دست اگر بر دوش سرو آن سروقامت می کند. صائب (از آنندراج). || به اندازهٔ ارتفاع یا بلندی دوقامت : می رسد از پی تسخیر دلم پادشهی شه مژگان سپهی شوخ دوبالانگهی. باقر کاشی (از آنندراج). || زیاده. زیادتر. || بی نهایت و بی حد. (ناظم الاطباء). || خمیده. (از یادداشت مؤلف). دوتا. دوتو. دولا. دوبالا -دوبالا - دوبالا رفتن طفل؛ دولادولا رفتن او.
کلمات همقافیه با «دوبالا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لا» برای سرودن شعر