معنی دوایی
5 بازدید
[ دَ ] (ص نسبی) منسوب به دوا. دارویی : باده در خم کهنه چون گردد دوایی می شود پیر شد چون دختر رز مومیایی می شود. اشرف (از آنندراج). رجوع به دوا و دارویی شود.[ دَ ] (اِخ) سبزواری. از شعرای قرن دهم هجری قمری و از اهالی سبزوار و شخصی افتاده و خلیق است. این بیت از اوست: مرغ دلم که از همه خوبان رمیده بود صید تو گشته بود نگاهش نداشتی. (از مجمع الخواص ص ۲۹۵) (فرهنگ سخنوران).
کلمات همقافیه با «دوایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر