معنی دوال کردن
6 بازدید
[ دَ کَ دَ ] (مص مرکب) در دوال آوردن. در کمند آوردن. در حلقهٔ کمند افکندن. کمندپیچ کردن : بپیچید گیو سرافراز یال کمند اندر افکند و کردش دوال.فردوسی. به ران اندر آورد و کردش دوال عقابی شده رخش با پر و بال.فردوسی. || تسمه بستن. بند بستن. اشراج: تشریج؛ دوال کردن در گوشهٔ جامه دان. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دوال کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر