معنی دوالکباز
7 بازدید
[ دَ لَ ] (نف مرکب) دوال باز. آنکه با دوال و حلقه و قلاب بازی می کند و از مردم پول می گیرد. (یادداشت مؤلف) (از برهان): به سم بوس براقت عرشیان محتاج و فتراکت به دست آویز این مشتی دوالک باز آویزان. ناصرخسرو. رگ آن خون بر او دوال انداز راست چون زنگی دوالک باز.نظامی. وز زمین برکش آن دوال دراز تا نگردد کسی دوالک باز.نظامی. شود به مرتبه با آسمان دوالک باز کسی که گوشهٔ فتراک تو به دست افتاد. امیرخسرو (از آنندراج). || دغاباز و حیله گر و مکار حقه باز. (یادداشت مؤلف). همان دوال باز است که محیل و مکار باشد. مرادف تسمه باز. و این مجاز است. (آنندراج). دوال باز. شیشه باز. آب زیرکاه. (مجموعهٔ مترادفات ص ۱۲۷): خار یابد همی ز من در چشم دیو بی حاصل دوالک باز.ناصرخسرو. ور همی چون عشق خواهی عقل خود را پاک باز نصفیی پر کن بدان پیر دوالک باز ده.سنایی. یا رب این شام دوالک باز و صبح روزخیز چند بر جان و دل خاصان شبیخون کرده اند. مجیر بیلقانی. آنجا خراباتیان و دوالک بازان در خاکند. (تذکرة الاولیاء ج ۲ ص ۳۳۹). مشتی ابله دل دوالک باز آستین کوتهان دست دراز. جلالای طباطبا (از آنندراج). رجوع به دوالک بازی و دوال باز شود.
کلمات همقافیه با «دوالکباز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر