معنی دواساز
5 بازدید
[ دَ ] (نف مرکب) دواسازنده. داروگر. داروساز. صیدلانی. صیدنانی. (یادداشت مؤلف). داروگر. کسی که داروها سازد و با هم ترکیب کند. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دواساز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر