معنی دواری
5 بازدید
[ دَ ] (اِ) زری بوده است رایج از طلا که هر یک از آن به پنج شیانی خرج می شده و شیانی زری بوده از طلای ده هفت به وزن یک درهم. (برهان) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء)در بیت ذیل معنی کلمه روشن نیست : زآنگونه که از جوشن خرپشته خدنگش بیرون نشود سوزن درزی ز دواری.فرخی. چون تو نه ام که خدمت کهتر کنی و مهتر از بهر دو شیانی وز بهر یک دواری. منوچهری.[ دَوْ وا ] (ص نسبی) دایره ای. شکل دواری وا شکل دایره ای. (ناظم الاطباء).[ دَوْ وا ] (ع ص، اِ) روزگار دورکننده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دواری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر