معنی دوابخش
6 بازدید
[ دَ بَ ] (نف مرکب) دوابخشنده. چاره گر. معالج. شفابخش : که ای محراب چشم نقش بندان دوابخش درون دردمندان.نظامی. فریبنده چشمی جفاجوی و تیز دوابخش بیمار و بیمارخیز.نظامی.
کلمات همقافیه با «دوابخش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خش» برای سرودن شعر