معنی ده پنج
6 بازدید
[ دَهْ پَ ] (اِ مرکب) نصف یک قسمت از پنج قسمت. || (ص مرکب) زرپست و قلب و ناسره. (ناظم الاطباء). زرقلب و بد. (لغت محلی شوشتر). || زر یا سیم که پنج دهم یعنی نصف آن فلز دیگر باشد: همه راه او خود پر از گنج بود زر دهدهی سیم ده پنج بود.نظامی. - ده پنج زنی؛ کنایه است از نیرنگسازی و تقلب ورزی : تا دهدهی غرایبت هست ده پنج زنی رها کن از دست.نظامی. و رجوع به ده پنجی شود.
کلمات همقافیه با «ده پنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر