معنی ده نیم
8 بازدید
[ دَ هْ ] (عدد کسری، اِ مرکب) خمس. (ناظم الاطباء). || یک قسمت از بیست قسمت. (یادداشت مؤلف). نیم عشر: نیک معامله و خوش داد و ستد باش تا ده یازده کنی دوبار ده نیم توان کردن زودتر از آن. (قابوسنامه). || سود معادل نیم عشر. || حراج پنج درصد. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). || پول کهنه. (ناظم الاطباء). سکه ای است قدیم. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «ده نیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر