معنی ده نشین
7 بازدید
[ دِهْ نِ ] (نف مرکب) که در ده نشیند. که در ده سکنی گزیند. روستایی. دهقان. دهگان. روستا. قاری. (یادداشت مؤلف). و رجوع به دهقان شود.
کلمات همقافیه با «ده نشین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر