معنی ده‌یک

معنی ده‌یک

5 بازدید
[ دَهْ یِ ] (اِ مرکب) عشاره. عشر. معاشر. (منتهی الارب). عشیر. یک قسمت از ده قسمت. عشریه. یک دهم. یک از ده. از ده یکی. یک بخش از ده بخش چیزی. (یادداشت مؤلف). یک حصه از ده حصه. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). معشار. (ترجمان القرآن): ز ده یک درم می رسیدی به گنج نبودی جز این تا سه سال ایچ رنج. فردوسی. سه یک بود تا چاریک بهر شاه قباد آمد و ده یک آورد راه.فردوسی. ز ده یک که من بستدم پیش از این ز باژ آنچه کم بود یا بیش از این.فردوسی. چو غرواشه ریشی به سرخی و چندان که ده ماله از ده یکش بست شاید.لبیبی. گفتند ما را اجازه ده تا اینجا باشیم... ترا ده یک دهیم. (قصص الانبیاء ص ۵۰). نبینی که ده یک دهان خراج به دهلیز درویش دزدند باج.نظامی. چو دشمن خر روستانیی برد ملک باج و ده یک چرا می خورد.سعدی. از پیشکش که به درگاه محلی آوردند ده یک بازیافت و فیمابین مشارالیه و پیشکش نویس قسمت می شود. (تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص ۱۴). آنچه هرکس پیشکش نماید و از آنچه به انعام داده شود یک بار یافت و از جملهٔ ده یک دوده یک در وجه مشرف مقرر است. (تذکرةالملوک ص ۱۴). از ده یک انعام و ده نیم پیشکش نیزرسوم دارد. (تذکرةالملوک ص ۱۶). - امثال: دو ده نیم بهتر از یک ده یک است؛ چون به نفع قلیل قناعت ورزی بیشتر حاصل کنی. (یادداشت مؤلف). - ده یک ستان؛ ده یک گیرنده. آنکه ده یک چیزی را می گیرد. (ناظم الاطباء). عشار. - || زکوة گیرنده. (ناظم الاطباء). - ده یک کردن؛ از ده حصه نه حصه را بردن و یک حصه باقی گذاشتن. (ناظم الاطباء). - به مرتبهٔ اعشار بردن. (ناظم الاطباء). - ده یک گرفتن؛ عشر از مال کسی ستاندن؛ عشر. عشور. تعشیر؛ ده یک گرفتن از اموال کسی. (منتهی الارب). - ده یک گیر؛ عشار. ده یک ستان. (یادداشت مؤلف). - ده یک گیرنده؛ ده یک ستان. عاشر. عشار. مأکس. (منتهی الارب). رجوع به ترکیب ده یک ستان شود.

کلمات هم‌قافیه با «ده‌یک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید