معنی دهک
7 بازدید
[ دَ ] (ع مص) آس کردن چیزی را و شکستن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || پا سپر کردن زمین را. || آرمیدن با زن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ دُ هُ ] (ع اِ) جِ دهوک. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). رجوع به دهوک شود.[ دِ هَ ] (اِ مصغر) مصغر ده. ده کوچک و قریهٔ کوچک. (ناظم الاطباء).[ دِ هَ ] (اِخ) قلعه ای که مسعودسعد سالی چند بدانجا زندانی بود که با حبس قلعهٔ سو هفت سال می شود: هفت سالم بسود سو و دهک پس از آنم سه سال قلعهٔ نای.مسعودسعد.[ دِ هَ ] (اِخ) شعبه ای است از طایفهٔ سراوان از طوایف کرمان و بلوچستان مرکب از ۵۰ خانوار. (از یادداشت مؤلف). طایفه ای از طوایف ناحیهٔ سراوان کرمان. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۹۸).[ دِ هَ ] (اِخ) دهی است از دهستان الموت بخش معلم کلایه شهرستان قزوین. واقع در ۱۲هزارگزی معلم کلایه. آب آن از درهٔ خرم رود تأمین می شود. سکنهٔ آن ۲۰۳ تن. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ دِ هَ ] (اِخ) دهی است از بخش شهریار شهرستان تهران. واقع در ۱۷هزارگزی علیشاه عوض. سکنهٔ آن ۱۲۳ تن. آب آن از قنات و رود کرج تأمین می شود. راه آن اتومبیل رو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱). نام قریه ای است به ری. (از قاموس).[ دِ هَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومه بخش حومهٔ شهرستان شهرضا. واقع در ۵/۱۹هزارگزی جنوب خاوری شهرضا. دارای ۳۱۱ تن سکنه می باشد. آب آن از قنات تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).[ دِ هَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند. واقع در ۱۰هزارگزی جنوب درمیان. دارای ۱۶۰ تن سکنه می باشد. آب آن از قنات. طوایف بهلولی، احمدی، حاجی حقداد در اطراف این قریه سکنی دارند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ دِ هَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جلال آباد بخش مرکزی شهرستان بابل. واقع در ۵/۵هزارگزی جنوب باختری بابل. دارای ۱۸۰ تن سکنه می باشد. آب آن از رودخانهٔ کاری تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ دِ هَ ] (اِخ) دهی است از دهستان عربخانهٔ بخش شوسف شهرستان بیرجند. واقع در ۵۹هزارگزی شمال باختری شوسف. دارای ۲۰۰ سکنه می باشد. آب آن از قنات تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ دِ هَ ] (اِخ) دهی است از دهستان قره باغ بخش مرکزی شهرستان شیراز. واقع در ۳۹هزارگزی جنوب شیراز. سکنهٔ آن ۲۱۴ تن. آب آن از چشمه و چاه تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷). دهی است به شیراز یا به واسط. از آن ده است علی دهکی محدث و هرون دهکی که دو پسر حمیدند. (منتهی الارب) (آنندراج). نام قریه ای است به شیراز. (از قاموس). قریه ای است پنج فرسنگی جنوب شیراز. (فارسنامهٔ ناصری).[ دِ هَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی شهرستان سراوان. واقع در ۳۴هزارگزی جنوب خاوری سراوان. سکنهٔ آن ۱۵۰ تن. آب آن از قنات تأمین می شود. راه آن فرعی. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸). شهرکی است خرد [ به کرمان ] بر کوه بارجان و هرچه بر کوه بارجان افتد بدین شهرک افتد. (حدود العالم).[ دِ هَ ] (اِخ) دهی است از بخش نصرت آباد شهرستان زاهدان. واقع در ۱۱۰هزارگزی جنوب خاوری نصرت آباد. سکنهٔ آن ۱۸۲ تن. آب آن از قنات تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «دهک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هک» برای سرودن شعر