معنی دهنه

معنی دهنه

6 بازدید
[ دَ هَ نَ ] (اِ مرکب) هرچیز همانند و شبیه به دهان. || ثقبه و سوراخ. || چاک و شکاف. || سوفار. (ناظم الاطباء). || کنارهٔ دریا و سرحد. (غیاث). || مدخل چنانکه در غار و چاه. (یادداشت مؤلف). دهانهٔ آب و خیک و امثال آن. (از آنندراج). مدخل هرچیز و دهانهٔ آن : تیمورشاه با سرداران قزلباشیه دهنهٔ دربند را گرفته... (مجمل التواریخ گلستانه). - امثال: دهنهٔ جیبش را تار عنکبوت گرفته؛ یعنی دیری است که نقدی در جیب ندارد. (امثال و حکم دهخدا). || فک. || لگام اسب. (ناظم الاطباء). افساری که آهن در آن هست که در دهان اسب جای گیرد و آن آهن را نیز دهنه گویند. لجام. دهانه. (یادداشت مؤلف) (از برهان). آبخوری. آبخوره. - دهنه سر خود؛ بی بند و بار. افسار گسسته. فسارآهخته. (یادداشت مؤلف). || آهن پارهٔ سر لگام که در دهن اسب جای گیرد و مانع از نیک آشامیدن او شود. (یادداشت مؤلف). آهن لگام که اسبان را بر دهن کنند. (آنندراج). || کارتنک. تار عنبکوت. (یادداشت مؤلف). || یشف. (ناظم الاطباء). || نوعی سنگ شبیه به زمرد که دهنج نیز گویند. (از ناظم الاطباء) (از شرفنامهٔ منیری) (آنندراج) (از برهان) (از غیاث): [ ماه دلالت دارد بر ] ... هر سنگی سپید و دهنه و سنگ قمر. (التفهیم). - دهنهٔ فرنگ؛ دهن فرنگ. (یادداشت مؤلف). اسم فارسی دهنج ذهبی است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به ترکیب دهان فرنگی در ذیل دهن شود.
[ دَ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان گوکلان بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس. واقع در ۷هزارگزی شمال کلاله با ۶۰۰ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ گرگان و چاه. راه آن اتومبیل رو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ دُهْ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان ابهررود بخش ابهر شهرستان زنجان. واقع در ۴۷هزارگزی شمال باختری ابهر با ۳۴۸ تن سکنه. آب آن از چشمه تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ دُهْ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان طارم بالا بخش سیردان شهرستان زنجان. واقع در ۴۹هزارگزی شمال باختری سیردان. با ۳۲۵ تن سکنه. آب: از رودخانهٔ بابالنگ. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).

کلمات هم‌قافیه با «دهنه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید