معنی دهنج
7 بازدید
[ دَ نَ / دَ هَ نَ / دُ هَ نِ ] (معرب، اِ) معرب دهنهٔ فارسی که سنگی است شبیه به زمرد. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). گوهری است چون زمرد. (مهذب الاسماء) (از دهار). جوهری است مانند زمرد و به فارسی دهنهٔ فرنگ. (منتهی الارب). دهنهٔ فرنگ. (منتخب اللغات). سنگی است سبز که از آن نگین ها و مهرها کنند چنانکه از فیروزه، لیکن سبزی فیروزه از دهنج کمتر باشد. (از مفاتیح): از معدن مس متولد شود. ابخرهٔ مس و کبریت و زیبق چون از معدن متصاعد شود قوت برودت هوا آن را منعقد گرداند دهنج شود رنگش مانند پرطاوس سبز است و به چند رنگ دیگر بود بهترینش فرنگی است... به قیمت فزونتر از فیروزه است. (نزهةالقلوب). و اندر او [ جزیرهٔ قبرس ] معدن سیم است و معدن مس و معدن دهنج. (حدود العالم). و رجوع به دهانه و دهانج و تحفهٔ حکیم مؤمن و اختیارات بدیعی و صیدنهٔ ابوریحان بیرونی شود. || چیزی را گویند که شبیه به دهانه بود مانند دهانهٔ کوه و دهانه مشک و دهانهٔ آب. (آنندراج). و رجوع به دهانه و دهانج شود.
کلمات همقافیه با «دهنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر