معنی دهنة
6 بازدید
[ دَ نَ ] (ع مص) چرب کردن سر را به روغن و تر نمودن آن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از تاج العروس ج ۹ ص ۳۰۵). دهن. (ناظم الاطباء). رجوع به دهن شود.[ دُ نَ ] (ع اِ) پاره ای از روغن. ج، ادهان و دهان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). رجوع به دهن شود. - هو طیب الدهنة؛ او بوی خوش دارد. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج).[ دِ نَ ] (ع اِ) یکی از دهن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «دهنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر