معنی دهن‌بند

معنی دهن‌بند

5 بازدید
[ دَ هَمْ بَ ] (نف مرکب) که دهان خود یا دیگری را ببندد. || (اِ مرکب) بند. بنددهن. دهان بند. چیزی که با او دهان کسی بند توان کرد اعم از آنکه تعویذ باشد یا غیر آن. (از آنندراج): بهتر از سیری دهن بندی نباشد شیر را غافل است آن کس که مال از دشمنان دارد دریغ. صائب (از آنندراج). || پوزبند و آلتی که بدان دهن حیوانی را بندند. (ناظم الاطباء). پوزه بند برای سگ و اسب گزنده. لثام. (مجمل اللغه). فدام. (دهار)؛ غمامه؛ دهن بند ستور. (دهار). - دهن بند بربستن؛ قرار دادن پوزه بند بر دهان اسب و شتر و سگ و حیوان گزندهٔ دیگر. (یادداشت مؤلف). تلثم. (المصادر زوزنی). لثم. (تاج المصادر بیهقی). تلثیم. (دهار). || روبندهٔ زنان. || پوز. (ناظم الاطباء). اما این معنی بر اساسی نیست.

کلمات هم‌قافیه با «دهن‌بند»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ند» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید