معنی دهل زدن

معنی دهل زدن

11 بازدید
[ دُ هُ زَ دَ ] (مص مرکب) نواختن دهل. (ناظم الاطباء). به صدا درآوردن دهل : و پس از سه روز مردمان به بازارها بازآمدند و دیوانها بگشادند و دهل و دبدبه بزدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۱). چون دهل درگاه زدند نماز پیشین خواجه بیرون آمد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۵۲). - دهل بر در خویشتن زدن؛ کنایه است از طلب حریف کردن. (آنندراج): چه دانی که من خود چه فن می زنم دهل بر در خویشتن می زنم. نظامی. (از آنندراج). - دهل چیزی زدن؛ سخت بدان پرداختن : مجنون به همان قصیده خوانی می زد دهل جریده رانی.نظامی. - دهل زدن به نام کسی؛ از قول وی سخن یا عقیده ای را شایع ساختن : پس اگر خواجه همان مذهب دارد دست از مجیری و مشبهی بباید داشتن... وگرنه به نام بوحنیفه و شافعی دهل نازدن. (کتاب النقض ص ۴۹۱). - دهل زیر گلیم زدن؛ کوشش کردن در اخفای چیزی که آشکار باشد. (ناظم الاطباء) (از آنندراج): ... تا چند توان دهل زدن زیر گلیم. امیرخسرو دهلوی (از آنندراج). دهل به زیر گلیم ای پسر نشاید زد علم بزن چو دلیران میانهٔ صحرا. مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «دهل زدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید